چگونه داشتن فرزند و راه اندازی کسب و کار خود را ترکیب کنیم: یک داستان صادقانه
چگونه داشتن فرزند و راه اندازی کسب و کار خود را ترکیب کنیم: یک داستان صادقانه
Anonim

ما عادت کرده ایم که خانواده و شغل را در دو مقیاس متفاوت قرار دهیم. با این حال، تجربه بسیاری از زوج‌های مدرن ثابت می‌کند که این دو جنبه بسیار مهم زندگی ما می‌توانند بسیار با هم هماهنگ باشند.

زویا لوبود، دختر جوان، مبتکر و بسیار خلاق و همچنین یکی از مالکان آژانس دیجیتال Lobods، داستان خود را از تبدیل شدنش به همسر، مادر و مالک یک کسب و کار خانوادگی در یک سال تعریف می کند

مرد محبوبم برای مدت طولانی عاشق من شد. حدود 7 سال است که همدیگر را می شناسیم، یک سال همدیگر را می شناسیم و بعد در یک غروب بسیار بارانی زیر بوی گوشت پخته شده در آشپزخانه با لباس خواب، همان «بله» را گفتم و بعد از 9 ماه ازدواج کردیم. از آن لحظه به بعد، کل تاریخ لوبود - خانواده و نمایندگی - آغاز شد.

تصاویر

یک ماه قبل از عروسی، در آخرین کارم یک پروژه بسیار مسئولیت پذیر داشتم. ما در حال تدارک یک رویداد مهم بودیم و من بسیار مشتاق بودم که همه چیز دقیقاً همانطور که باید پیش برود. همانطور که شایسته هر دختری است ، او بسیار نگران ، عصبی ، ناامید بود - و همه اینها در آستانه عروسی. مکاتبات طولانی با روزنامه نگاران وجود داشت، و در حالی که منتظر پاسخ آنها بود - نبرد با سازمان دهندگان عروسی، گل فروشان و یک خیاط. جریان باورنکردنی از اطلاعات، ایده ها، اقدامات.

دیما از سر کار با من ملاقات می کند - گریه می کنم، به خانه می آیم - گریه می کنم، حتی وقتی می خندم - گریه می کنم. چند بار مشکوک به هم نگاه کردیم، اما در سکوت به این نتیجه رسیدیم که من فقط یک عروس کار دیوانه هستم. یک روز صبح، یک هفته قبل از عروسی، حالت تهوع وحشتناکی داشتم، به سختی از رختخواب بیرون آمدم، و وقتی بلند شدم، فقط به خاطر یک دوست سفیدپوست بود. بدن درد، تهوع وحشتناک صبحگاهی، خستگی و اشک. شما آن را حدس زدید؟ زیرا من و دیما - نه (بله، بله، ما احمق بودیم - ما اعتراف می کنیم).

تصاویر

من به عنوان یک عضو منطقی از خانواده مان تصمیم دارم در آزمون شرکت کنم

من آزمایش را انجام می دهم - و هیچ چیز. من فکر می کنم، اوم، خوب، یک عروس کار دیوانه است. ما هفته قبل از عروسی را در همان آشفتگی زندگی می کنیم، از کار گرفته تا کارهای عروسی. یک بار دیگر با من ملاقات می کند که از سر کار گریه می کند، دیما تصمیمی محکم می گیرد. او می گوید من باید ترک کنم، زیرا او نیازی به همسری ندارد که همیشه از سر کار گریه کند. من یک بیانیه می نویسم، اما به خانه می آیم و دوباره گریه می کنم. من آزمایش را انجام می دهم - و هیچ چیز. فکر می کنم: هنوز یک عروس دیوانه، اما قبلاً بیکار.

تصاویر

یک روز عصر دیما سر کار نشست، من راه می روم، سرگردان هستم، کاری برای انجام دادن نیست، فکر می کنم: "شاید آزمایش دیگری؟".من همچنین … کاری غیر قابل درک انجام می دهم، نوار دوم بسیار شفاف است، به سختی قابل مشاهده است. با عجله به سمت دیما می روم (اتفاقاً او بسیار ترسیده بود)، آزمایش را نشان می دهم و می پرسم "این چیست؟" با عجله دور اتاق می چرخم و به شکم صاف نگاه می کنم و خمیر را تکان می دهم. او البته که چیزی نمی فهمد و از ترس دور می شود می گوید شاید باردارم اما برای اطمینان ارزش دارد آزمایش را تکرار کنم. خوب، من به داروخانه پرواز می کنم، یک آزمایش می خرم، آن را انجام می دهم - همان نتیجه، نوار با ارزش به سختی قابل مشاهده است. این ما را متوقف نمی کند و دیما به داروخانه می دود و 3 آزمایش دیگر از تولید کنندگان مختلف خریداری می کند.

و ما می نشینیم، به 5 چوب با خطوط به سختی قابل توجه نگاه می کنیم، و یک پازل در سر ما جمع می شود و همه چیز بلافاصله در جای خود قرار می گیرد

ما از خوشحالی می ترسیدیم - می خواستیم مطمئن شویم که همه چیز دقیق است.و روز نقاشیمون بعد از ثبت احوال رفتیم سونوگرافی. و روز بعد، در جشن عروسی، آب آلبالو نوشیدم، به مهمانان لبخند زدم و در قلبم - کودک. اینگونه بود که با ظاهر اولین فرزندمان آشنا شدیم.

تصاویر

در دوران بارداری، ما نه تنها کودک کوچک نیکول، بلکه ایده آژانس خانوادگی خود Lobods را نیز به همراه داشتیم. در واقع، با ظاهر شدن یک نوزاد است که یک زوج جوان شور و اشتیاق باورنکردنی و میل به پیشروی را بیدار می کنند. ما درخشان ترین نمایندگان این داستان هستیم.

من خیلی سریع وارد وضعیت جدید شدم، اما دیما حتی سریعتر. در آن لحظه او بسیار جدی، معقول و مهمتر از همه، فوق العاده معتاد به کار شد. او می خواست با همه افتخارات دخترش را ملاقات کند و او را به ما افتخار کند

دیما ایده "خود" را برای مدت طولانی در ذهن خود نگه داشت و ظاهر شکم عزیز فقط به یک فشار دهنده تبدیل شد.… او علاوه بر میل، همیشه دارای ویژگی های رهبری، پتانسیل باورنکردنی و همچنین تجربه، ارتباطات و دانش لازم برای راه اندازی کسب و کار خود بود (نه مثل همسرم که می گویم). من همیشه در یک مکان قدرت و یک بال فوق العاده برای حمایت از یک عزیز داشتم.

تصاویر

این اتفاق افتاد که ما هر دو در تبلیغات و دیجیتال کار کردیم - این دقیقاً همان مسیری است که می خواستیم توسعه دهیم.ما قالب یک آژانس دیجیتال خانوادگی را برای خود ابداع کردیم و قویاً معتقد بودیم که این کار مشتریان بالقوه را بترساند، بلکه برعکس، با رویکرد دوستانه، عدم سفتی بیش از حد و تمایل به انجام کار، جذب خواهد شد. تا حد امکان کارآمد باشد. در فواصل بین کار دیما، من و شکمم به جلسات می رفتیم، افراد جدیدی را ملاقات می کردیم، به دنبال مشتریان بالقوه می گشتیم. به سرعت دور کمر من، تیم ما، تعداد مشتریان و پروژه ها گسترش یافت. ما به طور کامل و کامل درگیر کار بودیم و دیما حتی در دو.

تصاویر

در محل کار، بارداری بدون توجه انجام شد، من هیچ یک از بارهای آن را احساس نکردم، فقط مثبت ترین لحظات را به یاد آوردم. مشکلات در ماه گذشته به وجود آمد. ما متوجه شدیم که به زودی سه نفر خواهیم بود، کودک به توجه زیادی نیاز دارد و بنابراین زمان والدین. در همان زمان، "فرزند" دوم ما در حال بزرگ شدن بود - آژانسی که همچنین خواستار مشارکت بیشتر و بیشتر بود.

ما فقط در زمان زایمان یک مینی استراحت گرفتیم و بعد از 2 هفته کاملاً سر کار برگشتیم. علاوه بر این، با یک تصمیم رادیکال که به ما کمک کرد همه کارها را سازماندهی کنیم - دیما کار دائمی خود را رها می کند و منحصراً در توسعه آژانس ما مشغول است. البته محرومیت از درآمد دائمی در زمانی که به او بسیار نیاز بود ترسناک بود. این ترس وجود داشت که هیچ چیز درست نشود. اما ما به موفقیت آژانس اعتقاد داشتیم و آگاهانه این قدم را برداشتیم.

مانند این: نیکول یک ماهه کوچک و یک پروژه بزرگ و جدی

تصاویر

نشستن در یک مکان گرم روی دو صندلی سخت است، اما ما در حال تعادل هستیم.من همیشه به نوزاد توضیح می دهم که چقدر مهم است که به والدینش فرصت کار بدهد و او همه چیز را می فهمد. او هر روز با ما به دفتر می رود. در اینجا او محل کار خود را دارد - به اصطلاح، یک تخت شزلون، یک صندلی کارگردان. قالب آژانس خانواده به ما امکان می دهد با کودک به جلسات سفر کنیم. در مواقع خاص، یکی از ما سفر می‌کند و دیگری برای شیر دادن به نوزاد می‌ماند.

اوج اصلی کار در لحظه خوابیدن نیکول است. ما این زمان را برای امکانات اداری تلف نمی کنیم، با همکاران چت می کنیم و قهوه نمی نوشیم، بلکه از آن حداکثر استفاده را می کنیم

هرگز فکر نمی کردم که یک و نیم تا دو ساعت می تواند اینقدر سازنده باشد. البته ما مقصریم که سر کار دیر آمدیم، اما کارگردان نه دیر، بلکه معطل است. گاهی اوقات من و نیکول برای کار در خانه یا پارک می مانیم، اما یک پدر شجاع داریم که هنوز به دفتر می رود.

تصاویر

من یک تصویر بدون ابر نقاشی نمی کنم - البته، مشکلاتی وجود دارد.طوفان های کاری با صدای گریه یک کودک، پیاده روی عصرگاهی با نیکول (چون آنها به سادگی در طول روز وقت راه رفتن نداشتند)، کمبود مداوم خواب و یک سری چیزهای دیگر. اما اینها چیزهای کوچکی هستند. از تیم ما برای درک آنها، والدین برای کمک آنها، و مشتریان برای اینکه حتی در مورد آن اطلاعی ندارند، تشکر می کنیم. ما مطمئن هستیم که کودکان مانعی برای کار نیستند، بلکه کاملاً برعکس - آنها واقعاً به کارکردن بسیار مؤثر و کارآمد کمک می کنند، زمان خود را به طور منطقی برنامه ریزی می کنند و آن را با چیزهای بی اهمیت تلف نمی کنند.

تصاویر

وقتی به یک دفتر جدید و جادارتر نقل مکان می کنیم، قطعاً یک اتاق کودک در آنجا می سازیم و یک انیماتور استخدام می کنیم.… سپس همه کارمندان می توانند با فرزندان خود به محل کار بیایند. و بله، ما معتقدیم که به هیچ وجه تداخلی در کار نخواهد داشت، برعکس. وقتی کسی را می بینید که همه این کارها را برای او انجام می دهید، انگیزه و تمایل بیشتری برای پیشرفت و حرکت به جلو ایجاد می شود.

ما قالب آژانس خانوادگی را به دلایلی انتخاب کردیم. ما معتقدیم که خانواده نه تنها به فرد کمک می کند تا واقعاً شاد باشد، بلکه باعث موفقیت یک تجارت نیز می شود

محبوب موضوع